عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

372

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

مداين و يغثان و زمران و يشق و سوح - اين هر شش از فطور ابنة يقطن الكنعانيه بودند و فرزندان يعقوب دوازده بودند روبيل ، و شمعون ، و لاوى ، و يهودا ، و ريالون و شجر و دان ، و يغثالى ، و جاد ، و اسر ، و يوسف ، و ابن يامين . اصل همه بنى اسرائيل ايشان بودند . مصطفى عليه السّلام گفت « بعثت على اثر ثمانية آلاف نبىّ - اربعة آلاف من بنى اسرائيل » . و آنچه گفت فَلا تَمُوتُنَّ - نه نهى از مرگ است كه آن در قدرت و فعل كس نباشد تا با آن مخاطب بود ، لكن معنى آنست كه - الزموا الاسلام حتى اذا ادرككم الموت صادفكم عليه - ميگويد - دين اسلام را ملازم باشيد و زان بمگرديد تا چون مرگ در رسد شما را بر اسلام بيند . پس نهى از برگشتن از دين اسلام است ، نه از مرگ . فضيل عياض گفت - اسلام اينجا بمعنى حسن الظن است اى فلا تموتن الّا و انتم مسلمون اى الّا و انتم محسنون بربّكم الظن ، و به قال النبى - لا يموتن احدكم الّا و هو يحسن باللّه الظن . يحيى اكثم را بخواب ديدند گفتند - خداى عز و جل با تو چه كرد ؟ گفت - در موقف سؤال بداشت مرا ، و گفت يا شيخ ديدى كه چه كردى ؟ گفت عظيم بهراسيدم - آن گه گفتم - بار خدايا از تو نه اين خبر دادند . گفت چگونه ؟ گفتم عبد الرزاق مرا خبر داد از زهرى از انس از رسول از محمد از جبرئيل از تو خداوندا كه گفتى - من با بنده آن كنم كه از من چشم دارد و به من گمان برد ، و من گمان بردم كه بر من رحمت كنى - اللَّه تعالى گفت - جبرئيل راست گفت محمد راست گفت انس راست گفت زهرى راست گفت عبد الرزاق راست گفت ، رو كه ترا آمرزيدم و بر تو رحمت كردم ، و فى خبر مسند - ان رجلا يؤمر به الى النار فاذا بلغ ثلث الطريق التفت ، فاذا بلغ نصف الطريق التفت ، و اذا بلغ ثلثى الطريق التفت ، فيقول اللَّه تعالى ردّوه . ثم يسأله و يقول - لم التفت ؟ فيقول - لمّا بلغت ثلث الطريق تذكّرت قولك رَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ فقلت - لعلّك تغفر لى ، و لمّا بلغت نصف الطريق ذكرت قولك وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ فقلت - لعلّك تغفر لى . فلما بلغت ثلثى الطريق تذكرت قولك قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ